خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
301
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
ضرب دوم سالبهء كلى و در دو ضرب آخر بايد كبرى موجبهء جزئى باشد . نتايج در اين فرض ، متصلهء سالبهاى است كه از نظر كميت تابع كبرى است و مقدم آن مقدم كبرى و تالى آن نقيض نتيجهاى است كه در آن ضرب از حمليات بسيط لازم مىآيد . مثال ضرب اوّل از شكل اوّل : كل ج ب و ليس البتة اذا كان ما ليس كلما كان ه ز فليس بعض ب الف ، نتيجه : ليس البتة اذا كان ما ليس كلما كان ه ز فليس بعض ج الف ، بيان آن نيز همان بيانى است كه قبلا اشاره شد ، يعنى از راه رد متصلهء سالبه به موجبه و انتاج بر همان فرض و رد نتيجهء موجبه به سالبه . بنابراين ضروب منتج در اين نوع نيز از چهار شكل هفتاد و شش ضرب است . نوع سوم : حملى صغرى و اشتراك در مقدم اين نوع از طبع دور تر بوده ، به همين سبب سخن بعضى از مصنفان در اين باب خالى از خبط نيست . قبل از بيان و تقرير مطلوب ، بايد بگوييم : در هر قياسى همواره دو مقدمه مستلزم نتيجه است . اين سخن ، به نحو موجبه كلى است . بنابراين عكس آن به صورت جزئى ، حق خواهد بود . يعنى : در بعضى احوال ، لازمهء وضع نتيجه ، وضع هردو مقدمهء صادق است . هرگاه يكى از دو مقدمه را وضع كنيم ، به صورت مطلق از وضع مقدمهء ديگر ، وضع نتيجه در همهء احوال لازم مىآيد . اما از وضع نتيجه ، به انضمام مقدمهء فوق نمىتوان پىبرد كه در همهء احوال وضع مقدمهء ديگر ، لازم است ، بلكه فقط در بعضى احوال است كه صادق است . زيرا اگر در هيچ حالى صادق نباشد ، حكم نخستين ، يعنى همواره دو مقدمه در هر قياس مستلزم نتيجه است ، باطل خواهد بود . اكنون پس از اين مقدمه مىگوييم : در اين اقتران همواره وضع يك مقدمهء حملى كه صغراى قياس است ، وجود دارد . تأليف ميان دو مقدمه به صورت قضيهء شرطى است كه مقدم آن يك قضيهء شرطى متصل بوده و تالى نيز متصله است . مثال آن در ضرب اوّل شكل اوّل : كل ج ب و كلما كان كل ب الف ف ه ز . بنابراين « كل ج ب » كه قضيهء حملى است مطلقه است و تأليف ميان اين قضيهء حملى و ميان « كل ب الف » است كه مقدم متصله است و از وضع آن ه ز لازم مىآيد . مقدم نتيجه بايد از ج و الف تأليف يافته باشد و تالى نتيجه نيز بايد ه ز باشد .